تبليغاتX
نگاه تازه

آدمي هميشه خود را برتر از حيوانات انگاشته است. راستي اين غرور از کجا پيدا شده است؟ خدا در گوش آدمي چيزى گفته است؟ يا در کلاس مشترک یا امتحان مشترکي، آدم ها از حيوان ها پيشي گرفته اند؟

قابيل برادر خود را ستمگرانه کشت و اين کنش زشت همواره در قبيله انسان جارى گشت در حالي که هنوز چنين رسمي در جامعۀ حيوانات نيست، مگر در مزرعه حيوانات آقاى جونز. همان قابيل تيره بخت هم از کلاغي که زمين را براى پنهان کردن دانه اى مي شکافت اين نکته را آموخت که مي توان کشتۀ خود را در زمين پنهان کرد. مورچه اى همۀ پادشاهي سليمان را چيزى جز پايمال کردن مورچگان نديد و فرياد او در گوش سليمان نشست و او نميدانم که بر هوشيارى و بي باکى مورچه يا بر ناداني انسان بود که خوشدلانه خنديد.

انسان خيلي چيزهاى آموختني را اصلا از زبان خود نياموخته است. آنچه که آدمي در قالب زبان حيوانات فراگرفته و به همنوعانش آموخته است؛ کم نيست. از کليله و دمنه و منطق الطير شيخ عطار گرفته تا هزاران قصه کوتاه وبلند که بر زبان و دهان حيوانات نهاده اند تا بلکه آدميزاده را آدم تر کنند. از طوطياني بگيريد که مانند قطعۀ طوطى و بازرگان يا کبوتران همدل و متحد، راه آزادى را به انسان مي آموزند؛ به گونه اى که آدمي بي پرندۀ آزادى از تصوير گرى تابلوى آزادى انسان عاجز است.

شگفت انگيز تر اىن که آن زبان بسته هاى روزگار منبع بزرگ الهام شاعران و جوشش فکر و انديشه نويسندگان و نفوذ زبان واعظان و گويندگان بوده اند.

 برای نمونه سعدی در غزل معروف "تن آدمی..." از دو گونه استعارۀ مثبت و منفی حیوانات برای تربیت و سلوک انسان کمک می گیرد:

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد / که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد / همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت / به در آی تا ببینی طیران آدمیت

در روزهای اخیر -در این ماه دی که بی برف و بار گذشت- در سه مجلس (۱) به استعاره ای تمثیلی از حیوانات پرداخته ام و در آن باره سخن گفته ام. استعاره ای که در کلام امام سجاد(ع) برای بیان روابط فاسد در جامعۀ انسانی به کار گرفته شده است. در این استعاره مردم عصر حاکمیت بنی امیه به چند دسته تقسیم می شوند: گروهی حیوانات درنده و قدرتمند هستند که ضعیفان را می درند و بر آنان به زور حکم می رانند که اینان مردان قدرت و سیاست اند. گروهی گرگانی هستند در لباس انسان که جز دریدن و خوردن دیگران هدفی ندارند و اینان سرمایه اندوزان بازار اقتصاد و متکاثران شادخوارند. گروه دیگر روباهان حیله گر و نیرنگ باز که کلاه از سر خلق می ربایند و فکر مردم را تباه می کنند. اینان عالمان دنیا طلب و وابستگان به قدرت و تشنۀ مقام اند.  دست آخر -و گروه آخر- رمه های گوسفندان اند که بندگان بی پناه خدا و همان توده های نیازمند جامعه اند که در حاکمیت شیران بی یال و کوپال و یا چنگال گرگان آدمخوار و یا تزویر روبهان مکار گرفتار آمده اند!

در همان نشست ها به استعاره ای دیگر هم اشاره رفت که در نسبت میان بندگان و خداوند به کار می رود و صد البته به آسیب های فراوانی در حوزۀ دین و دینداران و سیاست دینی انجامیده است؛ و آن استعارۀ "مولا و عبد" است. استعارۀ که هنوز بسیاری بر میزان تأثیر منفی آن بر فقه و سیاست دینی واقف نیستند. توضیح در این باره بماند برای وقت و فرصتی دیگر...

۱) این مجالس به یادبود چهلم حاج احمد کاظمی پدر بزرگ دوست فاضل و اخلاقی و خودساختۀ ما جناب دکتر ابوالبقاء و به دعوت ایشان صورت گرفت؛ در بیت الزهراء آن مرحوم. در ضمن یادآوری می کنم که مرحوم کاظمی مسجد امام حسن عسگری(ع) را در خیابان بهاران  در منطقۀ صفائیه یزد بنا کرده بود که در سال پایان گرفتن و افتتاح مسجد دفتر عمر ایشان هم به نیکی به پایان رسید. روحش شاد. یکی از  نشست های ما به یاد وی در آن مسجد برگزار شد.

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 7:38 توسط حسین انصاری |

پس از چهار شب منبر در حسینیه کوچک، کاهگلی و قدیمی سید الشهداء محلة فیروز آباد میبد، به دعوت آقای رشیدی که در موضوع گذری بر فعالیت ها و اقدامات دو چهرة بزرگ عاشورایی، زینب و امام سجاد(ع) سخن می گفتیم؛ نوبت به وعدة ما در شهر تفت رسید. دیشب در مسجد شاه ولی در مرکز تفت بر منبر نشستیم. مسجدی کهنه و میراثی زیبا بر جای مانده از دوران گذشته با درهای چوبی سالخورده و کاشی های فیروزه ای دلنشین و تاق هایی متشکل از تاق بزرگ زیر گنبد . تاق های کوچک در گرداگرد مسجد که خیره کنندگی خاص خود را داراست. دوست خوب ما جناب آقای مظفر اسباب دعوت و رفتن ما به این مجلس شده است. اصل جلسه برای یادبود یک شهید و برادر او برگزار شده است. به گمان من دومی هم اجری کم تر از آن شهید ندارد. زیرا او هم در راه تحصیل و زندگی در سفری به هند طی حادثه ای در گذشته است.

 

مسجد شاه ولی در کنار حسینیه شاه ولی قرار دارد. همان حسینیه ای که بزرگ ترین مراسم نخل برداری استان یزد در آن انجام می شود و بیشتر سال ها هم مثل امسال گزارش نخل برداری آن علاوه بر پخش مستقیم داخلی، روی آنتن شبکه های خارجی نیز به نمایش در می آید. در فضایی به این حد سنتی و حضور مردانی بیشتر کشاورز و کمتر نوگرا و طالب تغییر، برای خودم چندان جالب نمی نمود که در بارة موضوع تحریفات عاشورا حرف بزنم. دعوت کنندة ما دوست خوب و همخط و بیدار ما جناب مظفر بود. فرزند آقای حاج شیخ حسین مظفری که شیخی پسندیده و خوش حالت و دوست داشتنی است. آقای مظفر فقط خواهان جدی منبر رفتن ما در این مجلس بود، اما آقای ستاری که گویا برادر شهید سیلو بود و در برپایی مجلس نقش اصلی را داشت، در گفت و گویی از من می خواست تا در موضوع خرافه گرایی در عاشورا سخن بگویم. در ضمن نگرانی او را در نگاه به توانایی های خودم دریافته بودم و در طول تماس تلفنی با آقای ستاری خنده کنان تنها بله بله می گفتم. خنده ام از این بود که هم مرا نمی شناخت و هم آن چه را که از من می خواست و از نظر او مهم بود ولی برای من تا اندازه ای پیش پا افتاده می نمود. من حرف های مهم تری هم داشتم که نمی توانستم گفت و یا طرح آن ها را به مصلحت نمی دیدم. این حال عادی روزگار من شده است. آن چه را که می دانی و می خواهی، یا نمی توانی یا نمی گذارند که بگویی! من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر/ من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش.
به هر صورت در چنان فضایی و شنوندگانی، به جای خرافات به تحریفات عاشورا پرداختم. با مقدمه ای در ضروت نگاه بانی دین و پالایش پیوسته آن و تلاش برای خالص مانی معارفش، بحث را آغاز کردم. به سنت گذشتة تاریخ در تحریف رسالت های بزرگ مردان خدا و انبیاء اشاره نمودم. روایات ملاحم و فتن را یاد آور شدم که پیامبر(ص) در آن ها بر وقوع تحریف در جامعه و امت اسلامی و متون دینی، مانند تاریخ گذشتگان از یهود و غیر آنان سخن می گوید و بر خطر تحریف و نقش تخریبی تحریف گران تأکید می کند. آن گاه به تاریخ تحریف شناسی عاشورا پرداختم و از کسانی چون محدث نوری صاحب مستدرک الوسائل در کتاب لؤلؤ و  مرجان در شرایط پله اول و دوم منبری و روضه خوان؛ و کتاب الکبریت الاحمر و سپس شهید مطهری در تحریفات عاشورا به عنوان پیشگامان در این مسیر یاد کردم. پس از این مقدمه به تعریف تحریف پرداخته و گفتم که تحریف یعنی تغییر یک جریان سازنده و پویا به سوی مقصدی بیگانه و جدا از اهداف اصلی آن جریان. یا به عبارتی کوتاه تر؛ انحراف مسیر یک رسالت یا جنبش یا جریان پویا، برای از کار انداختن آن.
بر مبنای چنین تعریفی به خوبی می توان دریافت که نه همة آنچه را که به عنوان تحریف تا کنون بر شمرده اند می توان تحریف دانست و نه دامنة تحریف ها به همین حدود متوقف می ماند. در حقیقت از نگاه ما موضوع تحریفات عاشورا در مقایسه با نگاه کسانی چون استاد مطهری، عموم و خصوص من وجه است. پاره ای از تحریف ها هست که ما در فهرست تحریف عاشورا از آن ها نام می بریم ولی در آثار آنان جای نمی گیرد، هم چنین برخی تحریف ها که آنان ذکر کرده اند از نظر ما تحریف شمرده نمی شود. مثلا در نگاه ما گفتن هر دروغی در گزارش های تاریخی، تحریف به شمار نمی رود. بلکه تنها یک دروغ تاریخی است با همة ناهنجاری که یک دروغ دارد. دروغ در گزارش های تاریخی از نظر ما هنگامی تحریف شمرده می شود که به انگیزة تغییر مسیر یک جریان سازندة تاریخی ساخته و یا گفته و تکثیر بشود و یا حتا بدون وجود انگیزة تحریف، چنین اثری را در پی داشته باشد. هم چنان که گاهی نگفتن بخشی از یک گزارش تاریخی و حذف و سانسور آن به معنای تحریف آشکار تاریخ است در حالی که مورد اول در آثار عاشورا پژوهان همه جا در لیست تحریف جای می گیرد و به چوب تحریف زده می شود و مواردی از گروه دوم هیچ گاه مهر تحریف نمی خورند یا کمتر از داغ تحریف می سوزند.
با این حساب مثلا اگر دختری به نام رقیه برای کسی قابل اثبات تاریخی نباشد، ذکر آن نمی تواند تحریف تلقی شود زیرا در انحراف رسالت عاشورا تأثیری ندارد ولی یاد نکردن ومسکوت گذاشتن سخنان و اقدام های زنان همگام با کاروان عاشوایی امام حسین(ع) در مقتل های متعدد، به نوعی تحریف تاریخ به سود مذکر سازی آن است. تحریفی که نقش زنان را در تاریخ عاشورا برای قرن های پیاپی پنهان کرد. به همین شکل که در این نمونه دیده می شود من بر این باورم که تحریف عاشورا -یا به طور کلی تحریف تاریخ- را باید عمیق تر از چند دروغ یا تغییر ساده یا صرفا جعل چند گزارش، تصور کرد.
به همین منظور در دنبالة سخنان خود در دو سخنرانی مسجد شاه ولی تفت، به ذکر نمونه هایی از این نوع تحریف ها پرداختم. مانند: 1) تحریف مشهد و قیام گاه به مقتل؛ 2) مذکر سازی تاریخ عاشورا و پاک سازی نقش زنان یا پنهان و کم رنگ کردن آن مثل گزارش های تاریخی عاشورا در تاریخ طبری و مقتل خوارزمی بر خلاف تاریخ الفتوح ابن اعثم که تا حدودی نقش زنان و سخنان آنان را گزارش کرده است؛ 3) تحریف و تقلیل هدف آزاد سازی جامعه و گسترش آزادی و برابری که درنامه های اصحاب به امام حسین(ع) و پاسخ آن حضرت موجود است، به هدف مسیحی و تحریف شدة رسالت مسیح یعنی همان بخشش گناه و شفاعت وارونه؛ 4) گزارش منفرد و بی پایة تاریخ طبری از حملة امام حسین (ع) در راه مکه – کربلا به کاروان اموال دولتی که از جنوب به شام می رفت و مصادرة اموال آن؛ 5) جنگی کردن و خشن نمایی سیمای تاریخ عاشورا در تئاتر های آیینی یا همان تعزیه ها از دورة پدیدار شدن تعزیه به دخالت و خط دهی حکومت صفوی ها، که هنوز آثار زشت آن در جامعة شیعی باقی است. آخرین نمونة این خشونت پراکنی ها را امروز در ساختار سریال مختارنامه به خوبی می توان دید؛ 6) سیاسی کردن مطلق حرکت امام حسین(ع) با اینکه هدف امام تربیتی و اصلاحی است چنان که خود بارها از مدینه تا کربلا بیان کرده است، و بارها گفته است که او برای تربیت انسان و انسان سازی آمده است نه تصاحب قدرت؛ ....
در اینجا بد نیست به نوشتة یکی از تاریخ پژوهان معاصر اشاره کنم. او با همة آگاهی های خوبی که دارد باز هم گرفتار این آفت تحریف می شود و کشتار خشن نزدیک به 250 نفر از قاتلان کربلا در یک روز، توسط مختار با شکنجه های غیر قابل تصور را –با آن که شگفت زدگی اش را پنهان نمی تواند بکند- به گونه ای لازمة یک انقلاب می داند و در نهایت چنین می نویسد که مگر انقلاب بی کشتار می شود!؟

پی نوشت:

۱) از سه شنبه شب به مدت چهار شب دو منبر دارم. یکی در بیت الزهراء مرحوم کاظمی خیابان قیام کوچه حیدری و یکی هم در فیروزآباد اشکذر افتتاحیه ی حسینیه ۱۴ معصوم که اولی شب ها ساعت ۵۰/۷ تا ۴۰/۸ و فیروزآباد ساعت ۹ تا ۴۵/۹ خواهد بود. از روز چهار شنبه نیز به مدت سه شب در مسجد فاطمیه واقع در چهار راه فاطمیه یزد ساعت ۱۵/۶ تا ۷ منبر خواهم بود. به خواست خدا بحث تحریفات عاشورا را در مسجد فاطمیه ادامه خواهم داد.

۲) ثواب این مجلس ها هدیه ی من به روح بزرگ برادر بزرگترم روحانی شهید محمد رضا انصاری باد. اولین شهید انقلاب ۵۷ که در ۱۹ دی ماه ۱۳۵۶ با اصابت گلوله ستم بر قلب پاکش سر بر زانوی من در خیابان بهار قم در آستانه ی حضرت معصومه (س) به آسمان بلند شهیدان پیوست. 

۳) با تلاش دختر خوب و فرزانه ام نرگس انصاری، (صاحب وبلاگ زاویه نگاه در لینکهای همین صفحه)و همت برادر عزیز و متعهد ما جناب آقای حاج محمود دانشیان، یک هزار (۱۰۰۰) جلد از کتاب چکیده ی حماسه غدیر استاد علامه محمد رضا حکیمی در چاپ دوم توسط انتشارات دلیل ما به یادبود پدر مرحومشان حاج محمد دانشیان تجدید چاپ شد تا در این مراسم به شرکت کنندگان اهداء شود. با این کار، به یاری خداوند سنت اهداء کتاب های خوب در شهر یزد رونق تازه ای به خود می گیرد.


برچسب‌ها: عاشورا شناسی, عاشورا پژوهی
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 12:18 توسط حسین انصاری |

سلام بر آفتاب همىشه مشرقى من، آفتاب بي غروب. سلام بر خورشيد خاورانى ، شمس خراسانى ام. سلام بر چشمه ى طلايي مهربانى ها. دستان نوازشگر روح هاى اهورايي و پناهگاه آهوان رميده ى صحرايي. سلام بر مجموعه ى نشاط و زندگانى، سلام بر پرنده ى مهاجر، سيمرغ مانده در قفس گرفتار، سلام بر غريب افتاده از آشيان سلام بر ميراث دار پيامبران و جانشين همه ى خوبان. تو آتش افروز انديشه هاى سرد و منجمد بودى. چراغ صومعه هاى خاموشى گرفته را تو برافروخته اى و روح پرستش هاى از ياد رفته را دوباره تو زنده کرده اى. نيايش هاى آسماني را به همگان نشان دادى. تو در کنار سفره ى فقيران معناى پادشاهي انسان را معنى کرده اى. مچ سياستگران دين فروش را تو باز کردى و انگشت اتهام را بر نقطه هاى فرىب گذاشتي. اکنون همه ى قدمگاه ها در اين دراز راه تاريخ به نام تو ثبت است. گفتگوى انديشه ها و تفاهم عقل ها در سخن تو راه خود را يافت. معنويت از گفته هاى رازآلود تو معنايي تازه به خود گرفت.

تو سکوت شبهاي مهتاب را تفسير کرده اى و شکوه خورشيدهاى غبار گرفته را در کهکشان هاى دور دست نماياندى. انسانيت بدون حضور تو ميرفت تا در زنجيره اش به حلقه اى مفقوده دچار شود و رونق بازارش بکاهد. فيلسوفان مرو تا آن روز که تو درخشيدى، هفت اختر بيشتر نمي شناختند. بذر توحيد در بيابان هاى خراسان از آن روزى به بار نشست که تخم سخن توحيد را در کجاوه هاى عبورى در گوش نسيم شتابان نيشابور زمزمه کردى. تا تو نبودى باور نميشد که ميتوان در دامن خورشيد آويخت و صفاى آفتاب گرفت. مهرباني نگاه تو را از باران بهارى سراغ گرفته ام و آرامش دست هاى تو را در افسانه هاى کهن خوانده ام. هر چند نقشي به زيبايي تو هرگز نیافته ام.


این هم بخشی از گفت و گویی درونی با پیشوای هشتمین علی بن موسی الرضا علیه السلام در زیارتی که پس از یک دوره ی تقریبا طولانی بیماری دست داد و روزی شد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 9:41 توسط حسین انصاری |

امشب در نگاهی به آمار صفحه ی «نگاه تازه» مان، چشم ما به صفحه ای با نام «حضرت عایشه سلام الله علیها» افتاد. شگفت زده شدم که چه لینکی می تواند چنین صفحه ای را به صفحه ی ما گره بزند. وقتی به پست مزبور مراجعه کردم دریافتم که نویسنده ی آن صفحه، متعصبی "مجید" نام است که در جنگ های بی حاصل و کهنه و غیر علمی خود را گرفتار کرده است. او مطلبی را عینا از سایت «اسلام تکس» که در رد دیدگاه های شیعی است برگرفته است. نویسنده ی اصلی این متن خود را "محمد باقر سجودی" معرفی می کند. در این دنیایی که گریز از دین هر روز شتاب بیشتری به خود می گیرد و جامعه ی مسلمانان از بد فهمی دین رنج ها می برند و مشقت ها می بینند، او وظیفه ی خود را در دفاع از عایشه می بیند. زنی که اگر تعصب های فرقه ای نبود بی گمان این قدر دفاع  و حمایت و بلکه رد را هرگز به خود نمی دید. زنی که نه چندان سابقه ی درخشان وبرجسته ای در کنار پیامبر دارد و نه پس از پیامبر فعالیت های او به سود مسلمانان  و وحدت و همگرایی یا دین فهمی درست آنان بوده است. درست است که او عنوان همسر پیامبر را با خود دارد، و دختر ابوبکر نیز هست، اما تاریخ شهادت می دهد که حد اقل در جنگ جمل یکی از سه کارگردانان اصلی آن جنگ خونین بود که به جنگ فرسایشی صفین و پیدایش خوارج و سپس شهادت امام علی(ع) و بسیاری از حوادث خونین در تاریخ اسلام منجر شد.

این عملکرد عایشه نه تنها مورد اعتراض علی (ع) و یارانش چون ابن عباس(رض) قرار گرفت و آشکارا در این باره بر او خرده گرفتند که به شدت مورد توبیخ و تنقید برادرش محمد بن ابی بکر نیز بود. ابن عباس در جمله ای تاریخی به او گفت: تبغلت تجملت و ان عشت تفیلت/لک التسع من الثمن و فی الکل تصرفت. ای عایشه تو یک روز بر استر و یک روز بر شتر سوار شدی و اگر زنده بمانی فیل سواری نیز خواهی کرد... سخن ابن عباس به روشنی اشاره ای به داستان ابرهه دارد که مذمت صریح عایشه در عملکرد های او است. برخی از بزرگان و دانشمندان آگاه سنی نیز بر این حقایق اذعان کرده اند و آتش تعصب را خوابنیده و به حقایق تاریخی ایمان آورده اند. درگیری عایشه با علی در جنگ جمل به وضوح برای همگان آشکار است و در آن هیچ کس تردیدی ندارد. هر چند علی(ع) با وجود ستیزه گری عایشه با ایشان به حرمت مقام پیامبر(ص) در نهایت سماحت با او برخورد کرد و برادرش محمد بن ابی بکر را که از بهترین یاران امام بود مأمور ساخت تا او را پوشیده و سریع به مدینه بر گرداند. اما به هر حال اگر زنی با سابقه ی تندخویی و شتابزدگی عایشه در شهادت دشمن دیروز خود در جنگ جمل یعنی امام علی(ع) شکرانه بگوید چندان امر نامحتملی نیست. بلکه اندک آشنایی با روحیه ها و عادات عایشه چنین کاری را تایید می کند. با این وصف گناه عالم بزرگی چون ابوالفرج اصفهانی چیست که چون برابر اسنادی که همه ی محدثان معاصرش با آن ها آشنایند روایتی در این باره نقل کند که عایشه با شنیدن خبر شهادت علی(ع) سجده ی شکر کرده است، باید جاعل سند قلمداد شود؟ یا به بهانه ی شیعه گری، بدون هیچ دلیل محکمی سخن مستندش را جعلی  بنامند؟ با آن که ابوالفرج اصفهانی - صرف نظر از مذهبش- یکی از بزرگان مسلمان و از چهره های موجه و علمی جهان اسلام بوده و در عرصه ی جهانی مورخی شناخته شده است.

سخن را کوتاه کنم که به هیچ روی دوست ندارم در این بخش از تاریخ چندان فرو بروم که از امروز و تاریخ معاصر مسلمانان دور بمانم. باری نویسنده ی آن سایت(م.ب. سجودی) برای تاختن به ابوالفرج اصفهانی و تخریب شخصیت او از این راه وارد شده است که او شیعه است بنا براین سخنش مردود است. آن گاه برای اثبات شیعه گری ابوالفرج به وبلاگ ما (نگاه تازه) لینک داده است و نوشته ی ما را در یادداشت «تکلیف فقیهان» آدرس داده است. زیرا ما در یادداشتی پیرامون موسیقی و آواز از کتاب بزرگ "الاغانی" ابوالفرج اصفهانی یاد کرده ایم. کتابی که در نوع خود یکی از بزرگترین آثار در باره ی موسیقی در جهان اسلام محسوب می شود. اگر چه نویسنده ی مقاله ی سایت "اسلام تکس" در حق ما کم لطفی کرده و گفته که: «علمای شیعه هرجا که بنفعشان باشد، اذعان  دارند،  که او شیعه است». گویا این نویسنده روش ما را با حال خود مقایسه می کند که در پی اثبات فرضیات خویش است نه رسیدن به واقعیات!

من در پایان این یادداشت، برای روشن شدن عظمت، بزرگی و مذهب ابوالفرج اصفهانی، خوانندگان آگاه را به خوانش زندگی نامه ی کوتاهی از ابوالفرج اصفهانی(ره) که از دانشنامه ی "ایرانیکا" برداشته شده و در "ویکیپدیا" نیز هست دعوت می کنم تا در باره ی این مرد بزرگ بیشتر بدانند.  

ابوالفرج اصفهانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

تصویری از کتاب الاغانی

زادروز:  ۲۸۴ ق       ۸۹۷ میلادی     اصفهان, ایران

درگذشت: ۱۴ ذیحجه ۳۵۶ ق  ۹۶۶ میلادی  بغداد, عراق

نام‌های دیگر:        علی بن حسین بن محمد اموی قرشی

آثار: الاغانی ، مقاتل الطالبیین، ......

علی بن حسین بن محمد اموی قرشی مشهور به ابو الفرج اصفهانی، محدث و مورخ و ادیب و شاعر و موسیقی شناس از اعقاب مروان بن محمد ملقب به جعدی یا حمار، آخرین خلیفه اموی بود. خاندانش در اصفهان ساکن و بعضی از آنها محدث و عالم بودند و مذهب تشیع داشتند. او در عهد المعتضد (۲۴۲- ۲۸۹ ق) در اصفهان متولد شد.

در کودکی به بغداد رفت و در آنجا به تحصیل پرداخت. از عنفوان جوانی به جمع اخبار ادبا و موسیقی دانان و استماع اخبار نادر تاریخی و ضبط احادیث و اشعار و ترانه‌ها شوق داشت. نبوغ و پشتکار و قریحه وی سبب شد به زودی در جهان اسلام مشهور گردد و مورد تشویق آل بویه در ری و بغداد و آل حمدان در شام و امویان در اندلس واقع شود. مهلبی وزیر عز الدوله او را به بغداد خواند و مشاور ندیم خاص او شد و تا آخر عمر آن وزیر از وی جدا نگشت.

شخصیت

ابو الفرجی که در اغانی و کتابهای دیگر آن روزگار باز شناخته می‌شود به هیچ روی به آن جوان جدی مؤمن مبارزی که مقاتل الطالبیین را می‌نگاشت شباهت ندارد. او مردی ژنده پوش است کفشش را هرگز نو نمی‌کند، جامه‌اش را نمی‌شوید و به خوراک آزمند است.

مذهب

برخی او و خاندانش را متمایل به مذهب شیعه معرفی کرده‌اند. او در آثار و اشعار خویش اظهار تشیع نموده‌است. ولی علامه حلی و بعضی علمای امامیه او را شیعه زیدی مذهب دانسته‌اند. و هیچ بعید نیست که سبب دوستی وی و خاندانش با علویان در آن روزگار، کینه مشترکی بوده باشد که از عباسیان در دل داشته‌اند.

شاگردان

ابو الفرج بی‌گمان شاگردان بسیار داشته، اما گویی کار تدریس پیشه او نبوده‌است با اینهمه گاه کسانی را می‌بینیم که در محضر او کتاب معینی را خوانده‌اند نظیر شیخی اندلسی به نام ابو زکریا یحیی یا ابو الحسین ابن دینار و نیز علی بن ابراهیم دهکی.

درگذشت

یکی از شاگردان وی به نام ابن ابی الفوارس وفات وی را در ۱۴ ذیحجه سال ۳۵۶ ق ذکر کرده‌است. وی در سالهای آخر عمر دچار فلج و اختلال حواس بود و سرانجام در بغداد در کنار رود دجله بدرود زندگی گفت.

آثار

مجموعه آثار وی به ۲۸ کتاب بالغ می‌شود که از آنها تنها ۳ کتاب در دست است.

الاغانی، مقاتل الطالبیین و اخبارهم که در سال ۳۱۳ ق تألیف شده در شرح احوال ۲۱۶ تن از اولاد ابو طالب، و کتاب ادب الغرباء یا آداب الغرباء یا أدباء الغرباء.

منبع

ABU’L-FARAJ EṢFAHĀNĪ — دانشنامهٔ ایرانیکا

+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 0:1 توسط حسین انصاری |

اینجا آخر دنیاست. هچ خبری از هیاهوی زندگی خیابانی نیست. به صدای بلبل ها و گنجشک ها میتوان دل بست. نسیم وزنده آرامش ندارد گرچه آرامشگر من است. رقص برگ های سپیدار با رقص رنگ های دل انگیز پاییزی در هم آمیخته است. آب را در همین نزدیکی می شود لمس کرد.آهسته خیس می کند صورتت را. شبنمی که بر تن لخت درختان نشسته است مثل رطوبت شرمگینانه بر چهره دختران نوجوان می ماند. خیس و روشن و دلفریب.

پدر و پسری از جلو چشمانم گذشتند. چوب بلند در دست و کیسه ی گردویی به پشت. زندگی شان با همین چند دانه گردو ادامه خواهد یافت. چرخه ی زندگی اینها با گردو می چرخد. اینها با گردو بازی نمیکنند بلکه زندگی شان را به بازی آن بسته می بینند. اگر کم و یا ارزان باشد یک جور، و اگر زیاد باشد و گران، یک جور دیگر زندگی شان را به بازی می گیرد. گردوی زندگی این ها سال هاست که بر گنبد لغزان گردون می چرخد و آرام نمی گیرد. با هم گفتگو کنان می رفتند. آنها از من خوشبخت ترند. هم صحبت اند. حرفی برای گفتن دارند. حرف مشترک باید داشت اگر چه سخن از درد و رنج باشد. بعضی ها خیلی از زندگی اشتراکی می ترسند. بعضی ها آن را کفر مطلق می دانند. بعضی هم خیالشان راحت شده است از اینکه زندگی اشتراکی با مرگ رسمی کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی پایان گرفته است. اما حقیقت چیز  دیگری است. هنوز "هزار باده ی ناخورده در رگ تاک است".  اشتراک در زندگی ایده ای است که هنوز جامعه ی انسانی تشنه ی جرعه های زندگی سازش مانده است.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 0:0 توسط حسین انصاری |